عیس گفت: «قوم من، زمانی که کسی میمیرد همیشه زمان غم است، اما شادی داردید که متوفی دیگر در این دنیا رنج نمی�باید. با ایمان شما از انجیل شنیدید که من نور، زندگی و راه به سوی آسمان هستم. همراه مرا یک زندگانی روحانی جدید وجود خواهد داشت وقتی از بدن برخاستهاید. دیدار آن چشمنوازانه در آسمان است چون این گلهای پررنگ پیش رو میتوانند ستایش و شکرگزاری را برای من بفرستند. شما نیز جریان آب زنده مرا مشاهده میکنید که حالا زندگی به الوروس میبخشد تا بتواند آماده آمدن به آسمان شود. تمام عمر او وقف خدمت مرا بود که وی را زندگانی ابدی با رنجهایم بر صلیب بدست آورده است. او شاد است که همراه من باشد و برای همه یارانش دعا خواهد کرد. خویشاوندانت در آسمان همیشه به خانوادهشان نگاه دارند. آنها حتی اولین کسانی هستند که شما را هنگام مرگ با قدیسانم، فرشتگانم و خود مرا استقبال میکنند.»
عیس گفت: «قوم من، بسیاری از کلیساهای زیبای شماست بدون صلیبان و مجسمهها باقی ماندهاند و دیوارهایشان خالی است. حتی تابوتهایم را نیز به اتاقهایی پشت صحنه منتقل کردهاید. با پاک کردن کلیساهای شما، خودتان هم از سنتهاتون، احساس مقدسیت و حتی وجود حقیقی در میهمنای من تنها توسط اقلیت باور شدهاست. برخی کشیشها این موضوع را برمیگردانند که صلیبان اضافه کنند، مجسمههای بیشتری بیاورند و تابوت مرا به جای برجستهتری در کلیسا بازگرداند. قومی باید از این بازیابی سنتها حمایت کنید تا کمک کنید به کشیشانتون و آنها را تشویق کنید کار درست را انجام دهند. مجسمهها و صلیب من برای شما نمونههای عشق و رنج هستند که کاملاً در کلیسای دیوارهای خالی شماست غیربودن است. وقتی قلب مقدس مرا یا قلب پاک مادرماریام بیعیبی میبینید، چیزی هست تا فکر کنید و الهامت بگیرید. نیاز دارید تابوت مرا برجسته ببینیدم که در برابر آن سجده کنیم و ستایشی به من بدهیم. اگر من در کلیسا حاضر نباشم، آنگاه همانند هر ساختمان دیگر است و نه یک کلیساست. ستایش و شکرگزاری را برای پروردگار شماتان بفرستید و قدیسانتون و فرشتگانم را در کلیساهای شما تبارک کنید.»