سلام، عیسی من که همیشه در مقدسترین قدس حاضر هستید. شما را ستایش میکنم، دوست دارم و تحسین میکنم. از این فرصت سپاسگزاریم که امروز با شما باشیم. از مصلوبیت مقدس صبحانهام، خداوند، برای قربانی عشقت بر صلیب برای نجات ما تشکر میکنم. من به اندازهای متشکرم که زمین را ترک کردید و مردم خود را خدمت کرده، درمان داده، دوست داشته، آموزش داده، کلیسای شما را تأسیس کرده، گناههایمان را برداشته و برای نجات ما مردهام. خداوند، از کلیسا، مقدسات، کلام مقدست و نشان دادن راه به ما سپاسگزاریم. مرا همیشه کمک کنید تا در راهتان که زندگی ابدی است پیروی کنم. دوست دارم تو، عیسی من!
«دوست داریم تو، دخترم. از حضورت و پسرم (همسر) با من سپاسگزاریم. به زمان مشترک ما انتظار میدارم. نگرانیها، بارهایت را بگذارید، فرزندم. اینجا هستم برای شما و صلح خود را خواهیم داد.»
سپاس خداوند و خدای من که از نگرانیهایمان، مشاغل و بارهای ما مراقبت میکنید. تو آب زندگیبخشی، عیسی. سپاسگزاریم که قابل اعتماد و رحمتآمیز هستید. خداوند، هفته گذشته بسیار سخت بود. میدانستم همه چیز را میدانید و بنابراین میدانستید چه هفتهای دشوار بودهاست. از حضورت در این مرحله سختی و راهرفتن با من تشکر میکنم. سپاسگزاریم که امروز صبح اطمینانات خود را به ما دادید. متوجه شدم هیچ چیز نمی�برد بدون اینکه شما بدانید یا اجازه دهید. تنها نگرانیهایمان و روحیهیمان است و حتی اگر شرایطی رخ دهد، آن هم ارادهیتان خواهد بود یا نخواهد. خداوند، میتوانستید از وقوع اتفاقات جلوگیری کنید و در زندگیام هرچه که بیاید به پیشتر شما سپردهام. امروز صبح متوجه شدم اگر کارم را باز کنم اهمیتی ندارد. گفتهاید من این کار را در فصل بهار ترک خواهم کرد. اگر نمی�برده بود (از تو)، ممکن است تصمیم میگرفتم زودتر از آنچه برنامهریزی کردهام بروم. اگر کارم را بایستم، میدانم ارادهیتان خواهد بود، خداوند. مرا همیشه در ارادت مقدس خود نگه دارید. من را در قلب مقدسی و رحمتآمیز شما پوشانید.
«دخترم، از دشواریهایی که با آن مواجه هستی کاملاً آگاهام. این یک رنج برای توست. همراهت هستم و همین راه را میگذریم (با تو). نتیجهای نترسید. همه چیز به همان صورت خواهد بود که بحث کردیم و اطمینان دارم، فرزند عزیز. این رنج پاکسازی است و در حال حاضر از شما نیاز دارد. اجازه نخواهم داد کسی برات آسیب برساند. ادامه دهید رهبری کودکان من که به تو سپرده شدهاند را مانند همیشه انجام بدهید. خودت را شک نکنید، زیرا این یک بازتابی روی تو نیست.»
عیسی، به نظر من دقیقاً همین است. شبیه یک «قتل شخصیت» بودهاست، اما بیشتر در مورد تواناییهای رهبریام تا شخصیتم. این بر هستهی من ضربه زدهاست، پروردگار. نه که واقعاً مهم باشد چه فکر میکنند از من و تواناییهایم، زیرا هرگز در سازمان خاصی احساس ارزشمند بودن نکردهام، اما به نظر میرسد همه چیزهایی که تو مرا از آنها گذراندهای برای هیچکس نبودهاست. میدانم این صدا خیلی شدید است، لیکن عیسی همینطور حس میکنم. گمان میکردم این یک «فراخوان» بوده و اگرچه ترجیح داشتم خانهنشین باشم و مادر، اما چون احساس کردم باید کار کنم، حداقل فکر کردم تو مرا برای تأمین خانوادهام فراهم کردهای تا به دیگران خدمت کنم. پروردگار، میدانید که از زمانهای زیادی خواسته بودم استعفا بدهم، لیکن ماندم زیرا گفتی هنوز وقت من نیست که بروم. بسیاری بار تمایل داشتم کار دیگری جستجو کنم، اما منتظر تو بودهام تا دستور دهی. عیسی، آیا اجازه خواهی داد ناموس و اعتبارم در اینجا خراب شود؟ اگر چنین باشد، باید این درس از خشنودی نیاز داشته باشم. تو بسیار بدتر رفتار شدهای، پروردگار. عیسی، اگر مجبور به بیرون رفتن با شرمساری شوم، پس باشد. فقط با من باشی، پروردگار و مرا برکتهای رفتار کردن با عشق، تحمل، عزتمندگی و خشنودی بده. مرا هدیهی بخشش ده، پروردگار خصوصاً برای کسانی که مرا تعقیب میکنند. عیسی، همچنین از تو درخواست میکنم بسیاری بارکتهای به دخترم بده تا در محل کارش رنج بکشید و بر اساس ایمان او به تو تحقیر شده و کنار گذاشته شود. پروردگار، زمانها اینقدر سخت است که جهان را گمشدهایم اعتماد خود را به تو. لطفا اجازه ده (نام پنهان) و من برای تو نور در تاریکی باشیم. مرا یاری کن، پروردگار تا کار مقدسات و کاملت را انجام بدهیم، بیخبر از هزینهی آن.»
«آقای کوچکم، من از درد و تحقیرات تو آگاه هستم. من نیز هر بار که فرزندان زخمی و مجروح من به تو حمله میکنند، همان چیزی را تجربه میکنم که تو تجربه میکنی. من داغ خیانت را میدانم. این فقط زمانی بود که یهودا مرا خیانت کرد، بلکه وقتی کسانی که نزدیکترین افراد بودند از من در زمان سختترین زندگیام، صلیب کشی، دور شدند. در آن زمان بیشتر نیاز به عشق و حمایت آنها داشتم، اما کم کسی برای ایستادن با من در دعا وجود داشتند. من با خیانت آشنا هستم، نه فقط آن وقت بود بلکه این را طی قرنها تجربه کردهام هر بار که فرزندان مرا رد کردند. وقتی تو رد میشوی، دخترم، من نیز رد شدهام. هنگامیکه هیچکدام از فرزندان مرا به دلیل اینکه «تفاوت دارند»، یعنی پیرو و دوست من هستند، رد میشوند، خیانت را تجربه میکنم.»
«من با تو هستم و با دخترت هم هستم. تو فکر نمی�ی که برای ایمانت تعقیب شدهای، بنابراین این رنج کردن نیست برای من، اما فرزندم به تو اطمینان دهیم دقیقاً همین دلیل است که هدف قرار گرفتهاید. تو عمق را ندیدهای بلکه فقط سطح را میبینی، دخترم. بسیار بیشتر از آن چیزی هست که با چشمهای انسانی نمیتوان دید. تو نیز برای دخترت و آنچه در حال تجربه کردنش است رنج میکشی. آیا این دقیقاً همزمان نیست، فرزندم؟ هر دو شما مادر و دختر مسیرهای مشابهی از رنج را در همان زمان تجربه میکنید. آیا این به هیچیک از شمای بیشتر غم، درد و رنج نمی�ده؟»
بله عیسی. من آنرا دیدم که چنین است و با این نوع رنج نیز آشنا هستم. میتوانم یک زمان را در ذهنم بیاورم که او تجربه کردهاست (تغییر نقش) و همچنین از طریق فرزندان خود هم گذشتام. پروردگار، واقعیست که رنج کردن دیدن کسانی است که دوست داریند رنج میکشند. لطفا همه آنچه که برای خیر دیگران در حال انجام هستیم را بپذیرید. عیسی، لطفاً از این رنجها استفاده کنید تا به دیگران نعمتهای بخششیده شود، برای تبدیل شدن. ما نیز نیاز به تغییر داریم، پروردگار. لطفاً گناههاستانی را ببخشید و کمک کن که ابزار شما باشیم.»
«فرزندم، تو فقط پاسخ دادی به سوالی که مطرح نشده بود و آن این است؛ «چرا در چنین شیوهای رنج میکشیم؟» برای خیر دیگران نیاز دارد تا نعمتهای تبدیل شدن باشد. از تقدیمیات تشکر میکنم، فرزندم، کوچکترین من. تو مانند مرا تقلید میکنی وقتی که برای دیگریها رنج میکشی؛ هنگامیکه بدرفتاری شدهای و هیچ گناهی نکردهای؛ زمانیکه خیانت کردهاند و از من درخواست کمک کردی تا ببخشند.»
عیسی، من این کار را خوب انجام نمی�دی. شکایت کردهام و بههنگامی احساس ندامت برای خودم داشتهام.
تو آنقدر میگویی که در رنجکشی مقدس بودهام، اما ما هر دو بدانیم که چنین نیست. خداوند،
لطف و رحمت تو یک مرهم شیرین برای دل زخمی من است. هیچکس مانند تو رنج نکشیدهاست، خداوند. بسیاری از قدیسان نیز در برابر سختیها ایستادهاند و تحمل کردهاند. این چیزی نیست که با آن مقایسه شود اما هنوز برای من بسیار سخت است. کمک کن عیسی تا عشق باشدم همانطور که میخواهی. کمک کن به خالی شدن خودم تا نور تو درون من براق کند، عشقت از طریق من جاری شود و رحمتت در زندگیام پخش گردد. دوست دارم تو را خداوند و بیشتر از آنکه خدمت بکنم، گناهکار هستم. پشیمانم که کمتر از آنچه میخواهی باشم و نزدیکتر به تو باشدم، خداوند. آرزو دارم تصویر تو بر دل من حک شود تا وقتی دیگران مرا ببینند تنها تو را ببینند. عیسی، این بارها باعث شدهاند که روی خود تمرکز کنم و همین چیزی است که از همه چیز کمتر دوست داشتم در این موقعیت. کمک کن به تمرکز فقط بر تو و اطرافیانمان خداوند. لطفاً کمک کن عیسی تا شاگردی باشم همانطور که میخواهی. نمیتوانستم هیچکس دیگری باشم جز آنچه نعمتهای تو فراهم کردهاست. کوچکترین فرد هستم، اما بزرگترین گناهکار و با تو همه چیز ممکن است. چشمهایم را به سوی تو و خانوادهی من در آسمان برمیداریم و کمکات برای (نام مخفی) و من، برای خانوادهم! خداوند، بیایید یارمان باشید. خداوند، شتاب کنید تا ما را یاری رسانید.»
«دخترم، این یک دعا است که موسیقی به آسمان میآورد. من هستم و ادامه خواهم داد تا شما را یاری کنم، فرزندانی محبوبم. تنها کمی دیگر شجاع باشید و مطمئن شوید که این بارها برمیدارند. اگر نمیتوانستید آنها را تحمل کنید، اجازه ندادم برایتان آنها را بیاوردم. فقط کمی بیشتر، دخترم. بدانید که هر روزی که با این تعقیبات میگذرد، روحهایی از دشمن من و شما گرفته میشود. بله، دخترم، این بیان به تو شادی و امیدی میدهد. دوست دارم و رنجهای خانوادهات را نیز برای خیر و امنیت صلیبای که تو و خانوادهت در روز عید فرحبخش صلیبی مقدس مرا برفتند پذیرفتهام. تردید داری نوشتن این، دختر کوچک من، اما حقیقت است. دخترم، بسیاری از اعضای جامعهتان در این روزها رنج میکشند. من، یسوع تو را نزدیک قلب قدسی خود دارم، زیرا برای عشق به من و برای عشق به مادر پاک مرا رنج میبینند. این روزهای رنج یک
تطهیر است تا جامعهی (نام پنهان) مرا آماده کند. راهی که در دعوت از طرف مادر قدسی و مقدس من برمیگزینی، به اندازهای ابعاد روحانی دارد که شیاطین با غصه میلرزند، غصه علیه فرزندان مادرم، غصه متمرکز بر تو و کودکان کوچک مرا که پیروی میکنند از من و مادرم، زیرا نمی�برند این غصه را در برابر ما بیاورند، چون من خدا هستم و مریم مقدس مادرم است. پس دیگران را تحریک میکنن تا فرزندان مادرم را با تمرکز بر آنها که طرحهای او برای جامعهها را تشخیص دادهاند و پیروی میکنند تعقیب کنند. دیدی دخترم؟ این موضوع رنج توست، تحت پوشش نارضایتی دیگری. آنها بیخبرند از اینکه کی است که پشت طبیعت ناراضیشان قرار دارد. نمی�برن که به دست دشمن من و شما بازی میکنند. اما من آخرین کلمه را دارم و دشمن مرا و شما نمیبیند چگونه همهی اینها برای خیر روحهایشان استفاده میکنم. دیدی، فرزندانی محبوبم؟ چه قدر یسوع تو دوست دارد! از هر چیزی که کودکان فقیرمرا رنج میبینند بهرهمیگیرم و رنجهای کودکان مرا به رنج من، مسیح و نجاتدهندهی متحد میکنم. همچنان ادامه دارم تا فرزندان مرا از دام دشمن برهانیم توسط کودکان نورانی مرا که این رنجها را پذیرفتهاند و برای من تقدیم کردهاند. همه چیز خوب خواهد شد، و یک روز در آسمان، شما تمام نقشی که ایفا کردید در فداییش روحهای خاصی خواهید دید. از این تردیدی نکنید، چه قدر عجیب به نظر میرسد. من، پروردگارت و نجاتدهندهی تو را میخواهم تا صلیبتون را بگیرید و پیروی کنید از من. روحها دیگر در خطرند و نیاز دارند به دعاهایتان و قربانیهایتان. دوست دارم و تشکر میکنم که موافقت کردی برای تحمل این کمی بیشتر.»
«دخترم، بسیاری از اعضای جامعهتان در این روزها رنج میکشند. من، یسوع تو را نزدیک قلب قدسی خود دارم، زیرا برای عشق به من و برای عشق به مادر پاک مرا رنج میبینند. این روزهای رنج یک
بله، عیسی. من خوشحال هستم که این کار را برای تو و برای کسانی که هنوز عشقت را تجربه نکردهاند انجام دهم. فقط با من بمان و اجازه نده تا فراموش کنم که دخترت هستم. به من کمک کن تا رنج بردم بدون شکایت، عیسی. میخواهم مانند تو باشم و میدانم نمی�اشتم توانایی این کار را مگر با لطف الهیات و یاری معجزهآسا. قلبم، اندیشههایم، نگرشم و رفتارم رو هدایت کن، خداوند تا من تبدیل به آنچه که میخواهی بشوم. تو را دوست دارم، خدایم و آماده هستم که تبدیل به خدمتکار کوچکات، دوستان وفادار و مخلصی باشم که مستعد انجام ارادتت است اما ضعیف برای این کار. مرا بر عهدهٔ شانههایت بگیر، عیسی تا با تو هر جا میروم و نتوانم از دیدن توی دست برداریم و طبیعت زیبای شیرینات را فراموش کنم. تو را دوست دارم، خدایم. به من بخشش بده برای زمانی که عشقت رو برمیگرداندم.
«فرزندم، بچه گوسفند کوچکم، تو را میبخشیم. تو را دوست داریم. میدانستیم دلات از آرزو پر است تا منو دنبال کنی و مانند مادرم باشی. در حال تبدیل شدن به دختر قلبم هستی اگر چه نمی�اشتم توانایی دیدن این کار رو دارید. دستم رو بگیر و ما با هم این را پشت سر گذاریم و بسیاری دیگر ماجراها که میآیمند. شکست نخواهیم خورد، زیرا من خدا هستم و نتوانستم شکست بخورم. وقتی دستت در دستم استی به همراهام اید و من نیز همراه تو. یادآوری کن دیدارِ توی که کودک بسیار کوچک بودی، زمانیکه با هم دست در دست نزدیک دریا میگشتیم. آیا این رو یاد داری، بچه گوسفند کوچیکم؟»
بله، خدایم. بله و امیدوار هستم هرگز فراموش نکنم. خیلی زیبا بود.
«دخترم، من به تو این رؤیا را به عنوان هدیهای دادم تا در برابر دشواریهای پیش رو راهنمایت باشد. یاد میآوری که این رخداد زمانی اتفاق افتاد که با نگرانی پر بودی. آن لحظه بود که این رؤیا را برای تو فرستادم، اما تنها برای آن زمان نبود. باید به عنوان یک یادآور از اینکه من، عیسی دستت را در تمام زندگیات نگهدارم باشد. همراهت میروم و بر رویت متمرکز هستم. گوش میدهم، شنیدن میکنم، فکرهای تو را که برای من گفتی در نظر میگیرم. با محبت و نرمی پاسخ میدهم. برای من مهمی. میتوان گفت که در این رؤیا، دیدی که بهت توجه کامل خودم را اختصاص دادهام. حتی اگر بسیار کوچک بودی، همانند یک بزرگسال برای من اهمیت داشت و گوش داشتم تا زمانیکه با تو راه میرومیم، زیبایی شنها، دریا، آسمان آبی، نور خورشید و همه چیزهایی که پدرم آفریدن را لذت بردیم. گوسفندی کوچولو، اینگونه باید در زمان زندگیات بر روی زمین سفر کنیم؛ همراه یکدیگر، متمرکز بر یکدیگر، به نظر میرسد بیخبر از نگرانیهای جهان. این واقعیت برای تو خواهد بود وقتی که اعتمادت به من، عیسی افزایش یابد. کودکی کاملاً به والدینش اعتماد دارد و نمی�فتید کجا غذا بعدیاش خواهد آمد یا چگونه حسابها را پرداخت کند یا حتی با آبوهوای چه میشود. یک کودک در خانهای پر از محبت دوران بچگی خود را سپری میکند، دوستداشتن، رشد کردن و یادگیری در شادی بدون هیچ نگرانی خاصی. اینگونه باید راه زندگیات رو برود. فرزندان زیبایی من نورانی، دست استادت را نگه دارید و به من اعتماد کنید تا مسیر را هدایت کنم. بله، شما همه با درجهای از جدیت زمانهای حالا را میدانید و درست است که تصمیمها گرفته شود. بزرگترین و مهمترین تصمیم، فرزندان عزیزم، اینست که آیا دنبالت میشوید یا نه و مادرم. اگر برای من انتخاب کنید، صلیبهایی خواهید داشت تا بگیرند اما تفاوت آنجاست که قادر هستم با شما آنها را بگیرم. وقتی از پیروی از من سر باز زدید و حتی گوش ندادید به مادرم، هنوز صلیبی خواهید داشت، فرزندان عزیزم، ولی کجا باید بنگرید؛ در چه جهتی برای کمک؟ میبینید، فرزندان زندهام دنیا با هر حال صلیبها را تحمل خواهند کرد. تفاوت آنجاست که منبع یاریرسانی به بار آوردن این صلیبی و نتیجهای از چنین کاریست. برای فرزندان نورانی من، صلیبها برادرانت و خواهرانت را کمک میکنند. صلیب راهت به سوی آسمان است. در مبارزه ارزش و هدف وجود دارد و همین تفاوت همه چیز را ایجاد میکند.»
ممنون عیسی برای کلمات زندگیات و درسهای محبتات. ممنون که هر لحظهای را تبدیل به یک درس از محبت میکنی، خداوند.
«به خاطر تو هست، دختر شکرگزار من. چقدر دوست دارم تا بهت و همه فرزندانم در سفر زیارتیاتون به سوی من آموزش دهم. بیترس باشید، عیسی که جستار میکنی کنارت راه میرود همانند آنکه با حواریونی بر روی راه امائوس بود.»
شکر خداوند! عیسی، شوهرم (نام او را ذکر نمیکنیم) از من خواست تا یک سوال برای شما مطرح کنم. آیا باید حالا کار خود را ترک کند یا کمی بعد؟ وی در مورد مقدار کاری که باید انجام دهد برای آمادهسازی انتقال و همچنین زمان بیشتری با خانوادهاش نگران است. چیزی دارید به او گفت، عیسی؟
“بله، فرزندم. هنوز وقت این کار نیست، اما زود خواهد بود. بگو به پسرم که برای راهنمایی و هدایت دعا کند. یادش بده تا از سنت جوزف نیز کمک بخواهد. برای پسرم، زودیتر از تو خواهد بود، فرزندم. زمان هنوز رسیده نیست، اگرچه. دعای لازم است. او توسط روحالقدس من هدایت میشود و وقتی وقت رسید، با دعا و به دلیل نشانههای اطرافش بداند. حالا بر روی مسیر که برای شما تعیین کردهام ادامه دهید و در این مدت خانه را آماده کنید. سخت است، آنرا میدانم و دیدهام. یاد داشته باشید که از قدیسان اختصاصیافته به خانوادهٔ شماست کمک فراوانی دریافت کردهاید و نیز از کسانی که هر شب هنگام دعاهای خانوادگی شما برای کمک و مداخلهشان دعوت میکنید. یادداشت کنید لشکر فرشتگان مقدس که روز و شب اطرافت هستند. آنها مأموریت دارند تا شما را محافظت کنند و همچنین مسیر شماست هدایت نمایند استفاده کنید، فرزندانم از فرشتگانشان مقدس برای آنکه وظیفهشان کمک به شما در سفر زمینهاست.”
شکر خداوند عیسی. شكر خداوند بر چندین راه که ما را تأمین میکنید. شکر قدیسانی مقدس در آسمان برای دعاهای و درخواستهای شماست از طرف ما. شما دوستان وفادار و برادرها و خواهرانمان در سهگانه مبارک هستید. عزیز عیسی، لطفا به خانوادهٔ ما دعوت کنید. سنت پدرو پیو، کمک کنیم، برای ما دعا کن. شكر خداوند بر همهای که روزی برای ما انجام میدهید، شناختهشده یا ناشناخته. عیسی، چیزی دیگر دارید بگوید؟
«بله، فرزندم. من آرزو دارم کودکانم از عشقم براى آنها باخبر شوند. درخواست دعاهایشان را میکنم و تشویق میکنم تا بیشتر بپرایند. با کمک دعا، ترویج و راهنمايی ارائه میدهم. همهی چیزها رو به من آورید، فرزندانم، چه کوچک باشد یا بزرگ. هیچچیز برای من زیاد نیست یا کم، چون که خداوند هستم. نگرانهای خود را از من پنهان نکند، چون هرگز آنها را نمیبینم. باهم دربارهی آنها صحبت کنیم و اجازه دهید نورم بر رویشان بیافتد. سپس روشنایی پیدا خواهید کرد و متوجه شوید که هیچچیز برای یهشوعت کوچک یا بزرگ نیست. مرسی، دخترم و پسرم، از حضور من در مقدسترین بدن. نعمتهای را به شما میرسانم تا آنها رو به دنیا بیاورید که زندگی کنید و حرکت کنید. بیایید، فرزندانم، بیایید برای تسبیحخوانی من در مقدسترین بدن. انتظار نکنید یا آن را تا فردا موکول نکند. مثل چوپانیان، همان شب سرد در بیت لحم بیایند. از گوسفندان خود بیرون آمدند تا مرا بپرستند. چه چیزی باید رها کنید تا یک ساعت برای تسبیحخوانی من؟ آیا باید زندگیی شما رو ترک کنید؟ آیا باید همه چیز را به خاطر یک ساعتهٔ تسبیحخوانی من ترک کنید؟ نه، فقط نیاز دارید برنامهریزی کنید. مانند چوپانیان که گوسفندان خود را رها کردند و آنها بزرگترین مالکیتهایشان بودند، یعنی زندگیی آنها و راه برای تغذیه خانوادهشان بودند. هیچ چیز نداشتند، اما همهچیز را ترک کردهاند تا من رو دنبال کنند. کمی میخواهم، ولی پاداشهایی که بهترین هستند ارائه میدهم. با صلح بروید اکنون، فرزندانم خستهی کوچک. با تشکر از دیدار شما، خدمت و عشق خود به حضور مرا بروید. در نام پدرم، در نام من، و در روحالقدس مقدست باریکبرگیم.»
مرسی، یهشوع! تو را دوست دارم!
«و من هم تو رو دوست دارم!»