فرزندان عزیزم، مریم بیعیب و نقص، مادر همه ملتها، مادر خدا، مادر کلیسا، ملکه فرشتگان، یاور گناهکاران، و مادر مهربان تمام فرزندان زمین — بنگرید فرزندان، او امشب دوباره نزد شما میآید تا شما را دوست بدارد، شما را برکت دهد و بار دیگر به شما بگوید: فرزندان، روح به خواب رفته است! زود باشید، خود را آرام کنید و به او نشان دهید که مایل به شنیدن سخنانش هستید. اگر فقط میدانستید چه چیزهای زیادی برای گفتن به شما دارد! چیزهای بسیار زیادی که شما را در مسیرهای مقدس هدایت خواهد کرد!
میبینید فرزندان، هر بار که به روح ملکه گوش فرا میدهید، گامی به سوی قلب بسیار مقدس خداوند برمیدارید، زیرا همانطور که قبلاً به شما گفتهام، روح خودِ خداست.
شما باید طرز رفتار خود را تغییر دهید؛ شما بیش از حد بیقرار هستید — نمیتوانید زمانی برای نزدیک شدن به قلب خداوند بیابید. با این حال، صبحها برای کار او برمیخیزید؛ همیشه برای کار خدا راه میروید و عمل میکنید، اما هرگز کلمهای سپاسگزاری یا دعایی نمیگویید — شما این کار را فقط به صورت پراکنده انجام میدهید.
میبینید، خدا مانند گلی گرانبهاست. اگر آن گل را دوست داشته باشید، در هر لحظه از روز به آن توجه میکنید، و این همان کاری است که باید با خدا انجام دهید، زیرا خدا گرانبهاترین چیز برای شماست. هرگز این را فراموش نکنید؛ بنابراین، به ملکه روحها گوش فرا دهید و اجازه دهید او کار خود را انجام دهد: هدایت شما در مسیرهای نور.
ستایش بر پدر، پسر و روحالقدس
«من برکت مقدس خود را به شما میدهم و از اینکه به من گوش میسپرید سپاسگزارم.»
دعا کنید، دعا کنید، دعا کنید!
عیسی ظاهر شد و گفت
خواهر، عیسی با تو سخن میگوید: من تو را به نام تثلیث خود برکت میدهم — یعنی پدر، منِ پسر، و روحالقدس! آمین.
باشد که او به وفور، با روشنایی، تجدیدکننده و هیبتانگیز بر تمامی مردمان زمین فرود آید، تا آنها درنگ کنند، به اطراف خود بنگرند و از خود بپرسند: «آیا این همان زمینی است که ما میخواهیم؟»
فرزندان، این خداوند شما عیسی مسیح است که با شما سخن میگوید!
من نیز از شما میپرسم: «آیا این همان زمینی است که شما میخواهید؟» فکر نمیکنم! پس همگی باید خود را وقف این کار کنید — و وقتی میگویم همگی، منظورم همه هستند، بدون استثنا — و آیا میدانید از کجا باید شروع کرد؟ نه، نمیدانید! حالا به شما میگویم: با دوست داشتن یکدیگر شروع کنید، با یکدیگر گفتگو کنید، و وقتی همدیگر را ملاقات میکنید، عجله نکنید و نگذرید — سلامی گرم بدهید، در چشمان یکدیگر نگاه کنید و چند کلمه رد و بدل کنید، مثلاً: «آیا باران میبارد؟ باران نمیبارد؟» — هر چه که دوست دارید.
آیا ساده به نظر نمیرسد؟ هیچ تلاشی نمیطلبد — این همان کاری است که همیشه باید انجام میدادید. در عوض، آرام و ناگزیر، از یکدیگر دور شدهاید. فقط فکر کنید که رد و بدل کردن چند کلمه چقدر زیباست؛ من تنهایی را دوست ندارم.
فرزندان، اگر آنچه را میگویم انجام دهید، زندگی شما طلایی خواهد شد، همانطور که نزد خدای پدر خوشایند است، و فراموش نکنید که چاه من هرگز خشک نمیشود. بیایید و از آن بنوشید!
من تو را به تثلیث خود برکت میدهم، که همان پدر، منِ پسر، و روحالقدس است! آمین.
بانوی ما تماماً با لباس عاجی پوشیده شده بود؛ بر سر خود تاجی از دوازده ستاره داشت؛ در دست راستش کبوتر سفیدی با چشمان قرمز نگه داشته بود؛ و در پایش درخت بید مجنون در کنار رودخانهای به رنگ آبی آسمانی ایستاده بود.
عیسی تونیکی به رنگ گل CYCLAMEN (یاسی) با حاشیه سفید بر تن داشت، به محض اینکه ظاهر شد، از ما خواست دعای «پروردگارا» را بخوانیم؛ در دست راستش یک مونسترانس بزرگ حاوی عشای ربانی داشت، و در پایش فرزندانش بودند که یکدیگر را در آغوش گرفته و با شادی لبخند میزدند.
فرشتگان، فرشتگان مرتبه عالی و قدیسان حضور داشتند.
Source: ➥ www.MadonnaDellaRoccia.com