(مارکوس): (مريم مقدسه چند روز پیش به من گفت که فرشتهای در همان لحظهٔ دعا آمده و با من سخن خواهد گفت. او ظاهر شد و به من گفت:)
(فرشتۀ زاثانیه، حامی مارکوس تادئو) "- برادرم، برادرم. من فرشتۀ حامی تو هستم! بدان که مریم مقدسه مرا فرمان داده تا همیشه در تمام لحظات زندگیت را نگهداری کنم. وظیفهی من کمک به رسیدنت به اوست.
خداوند با شفقتی تو کار میکند!(وقفه) بیایم خداوند سهگانه مقدسه را ستایش کنیم. بیایم یک ترانهٔ ستایش از خدای واحد و سهگانه بخوانیم.خدا.
(مارکوس): (سپس مرا دعوت کرد تا خداوند در اقرار مقدسه را ستایش کنم. من در حضور خداوند مقدّس بودم. ما با ترانهٔ «چقدر عالی» و دعا فرشتۀ صلح (خدای، من باور دارم، تو را ستایش میکنم، امیدوار هستم و دوست داریم؛ از همهی آنها که به تو ایمان ندارند، تو را ستایش نمی�برند، امیدوار نیستند و تو را دوست ندارند، آمرزش خواهم طلب) خداوند مقدّس را ستایش کردیم. برگشتیم و او به من گفت:)
(فرشتۀ زاثانیه) "- آماده شو! مریم مقدسه در یک روش خاص در هفتهی آینده ظاهر خواهد شد، و در سیزدهم مه.
بیایم دعا کنیم، زیرا دشمن سعی میکند مانع شود!(در برنامههایش)
با سلامت باشید! روز قبل یک تسبیح بخوانید!"
(مارکوس): (در یومالاحد، مریم مقدسه در قلبم ظاهر شد (به صورت دیداری داخلی) او پوشیدهی روپوش سفید بود، لباسش خاکستری روشن و تاجی ستارهای بر سر داشت. در حین دعا تسبیح، گفت:)
(مریم مقدسه) "- پسرم، تو را به بازوهایام میگیرم، زیرا نشانهی عشق من برای فرزندانم هستی.
توبه کنید! از مدتها دعوت کردهام و هنوز شروع نکردهاید که توبۀ خود را آغاز کنید! توبه کنید! توبه کنید! توبه کنید!"
(مارکوس): (هنگامیکه اینگونه گفت، به زانو افتاد و با دستها بر روی چهرهاش گریست.)
(مریم مقدسه) "- توبه کنید! توبه کنید! باید توبۀ خود را آغاز کنید! از عشق تو به عیسی در اقرار مقدسه شروع کن. ببین، پسرم، چگونه او آزار میخورد!"
(مارکوس): (من یک ناز را دیدم که با شمشیر سوراخ شده بود و از آن رگه خون در کاسهای زیر او ریخته شد. من همه غم قلب اقدسی عیسی در این لحظه را فهمیدم. سپس خداونده ما برامان مبارک گفت، صلح آرزو کرد و ناپدید شد و روح من با بارکتهایش پر شد).