من یک شعله بزرگ را بالای کره زمین میبینم. صدایی میگوید: "من خدای پدر هستم. من آمدهام تا دنیا را با ارادهٔ الهی خود که عشق الاهی است، پوشاندم. من آمدهام تا آنها را اصلاح و به آنان هشدار دهم که در عشق مقدس زندگی نمی�برند."
"هنگامیکه کلام گوشه شد، ارادهٔ این دل ابدی بود که با عشق برای همه بشریت میتپید. پسرم آمده تا هر روح را نجات دهد و دروازههای آسمان - دروازههای حقیقت - را باز کند."
"امروز، فرزندانی عزیز، بدانید که ارادهٔ پدر ابدی شما - آن کسی که حالا به شما سخن میگوید - است که شما را در زمان و مکان قرار دادهاست و در هر موقعیتی که الان خودتان را پیدا کردهاید. برخی از افراد جایگاههای بزرگی با قدرت، احترام و نفوذ دارند. اما نمی�برند که من هستم که اجازه میدهم آنها آنجا باشند. عشقشان به من در دلشان را با عشق همه چیز گذرا جایگزین کردهاند. فکر، سخن و عمل خود را با دزدی پوشاندهاند در حالیکه آنها را با عنوان یا جایگاهای که برای آنان تعیین کردم، حقیقت معرفی میکنند. ممکن است رهبری کنند با تهدید انتقام. آنها که من به ایشان خطاب میکنم، خودشان را بشناسند! ابدیتشان بر این بستگی دارد."
[اکنون شعله جلوتر پیش رفت و کره دنیا را پوشاند.]
"هنگامیکه در دادرسی نهایی به حضور پسرم میایستید، از ثروت، قدرت، نفوذ و شهرت دنیایی خود محروم خواهید شد. مهم نیست که کیسانی شما را دوست داشتند، باورشان به شما بود یا چقدر تأثیرگذار یا ثروتمند بودند بر زمین. تنها چیزی که اهمیت دارد مقدار عشق مقدس در دلتان است. من گفتهام. باید آنرا زندگی کنید."
"زمان نزدیک میشود که هر یک از شما مجبور خواهید بود انتخابهای سختی را بکنند - انتخابهایی که بر آینده دنیا تأثیر خواهد گذاشت. به دنبال ارادهٔ الهیم خود که عشق مقدس است، برگزیده باشید؛ آنگاه حمایتم از تصمیماتتان خواهم کرد. من تانرا محافظت و راهنمایی میکنم. من پدری عاشق هستم. در عوض مرا دوست داشته باشید."
"در همه آنچه که به شما گفتهام، بدانید هیچ چیز در این زندگی جز نجات خودتان اهمیت ندارد که آنرا از طریق زندگی در عشق مقدس کسب میکنید. جایزه برای تان برنده شدهاست اما باید آن را ادعا کنید."