صدایی را شنیدم که کسی در کاپل خواب بود. وقتی نگاه کردم سنت توماس آکویناس را دیدم. شروع به سرزنش او برای خفتن پیش از مقدسترین بدن کردهام. وی به من برگشت - چشمک زد و گفت: "من شما را با چه بیدغدغهای نشان میدهم که برخی در مراسم حضور دارند. آنها باور دارند وجودشان در مراسم کافی است. دلها و ذهنها هزار میل دور هستند. عیسی آرزو دارد که دلها به عشق او توجه کنند که هر بار در مراسم داده شدهاست."
"سودا به یحیی باشد."