مریم با عنوان مریم فاطمه میآید. او میگوید: «سبحان عیسی.»
«دخترم، من در حال دوزی لباس نعمت این مأموریت در جهان هستم. هر جزئیتی به جای خود قرار گرفته است. من دوزیچی و نخ - نعمتم هستم. در گذشته، این لباس را تعمیر کرده و دوباره اصلاح کردم، اما امروز کاملاً مناسب شده و آماده پوشیدن برای عروسی میباشد.»
«هر کس که به سایت آمده، از آب استفاده کند یا پیامها را بخواند، در این لباس زیبای نعمت خدا وارد خواهد شد. برخی آن را رد کرده و مانند پارچهای رها میکنند؛ اما بعضی دیگر آن را پوشیده و با افتخار نشان داده خواهند کرد؛ ولی لباس به دلیل غرورشان، شکهایشان و تشخیص غلطشان آلوده و پاره شده است.»
«اما دخترم، برخی وجود دارند که این لباس را پوشیده و برای همیشه آن را بر تن خواهند داشت، اجازه نمی�یدهاند کسی با دستهای آلوده به آن لمس کند. آنها رسولان عشق من هستند. آنان کسانی هستند که میتوانند مرا در نمایش دادن این لباس زیبای نعمت به جهان کمک کنند. آنها مبلغین هستند که میتوانستند برای من آن را آشکار سازند.»
«این لباس نعمتی است که مأموریت من از طریق تو با بهترین جواهرات تزئین شده است. اما گرانبهاترین جوهری و زیباترین تزیینی، به خاطر اعتماد پایدارانهٔ تسلیم در قلب همین مأموریت ساخته میشود. این جوهره تنها ارزش بیشتری نسبت به آبرنگ ترش یا مروارید بزرگتر دارد. آن چشمهای آسمان را جذب کرده و مانند هزاران فرشته براق است. این جوهری دائمی از نعمت است که در جایگاه غالب لباس - روی قلب قرار گرفته است.»