در طول شب، طبق معمول، درد زیادی کشیدم. سپس فرشته آمد و مرا به برزخ برد. آنجا توسط مادر مبارک و گروهی از فرشتگان مورد استقبال قرار گرفتم.
بعد از اینکه از ارواح قدسی دیدن کردیم و به آنها کمک کردیم، مادر مبارک ما را به سمت ساختمان زیبایی هدایت کرد. او نمیخواست در مقابل ارواح قدسی صحبت کند، بنابراین وارد شدیم، جایی که متوجه شدم دو صندلی وجود دارد.
مادر مبارک روی یکی از صندلیها نشست و گفت: «دخترم، والنتینا، کنار من بنشین. ما باید خبرهای خوبی به تو بدهیم.»
من کنار مادر مبارک نشستم در حالی که گروه فرشتگان ایستاده بودند.
او رو به فرشتگان کرد و گفت: «خبرهای خوبی را که میدانید به والنتینا بگویید.»
سپس فرشتگان با من صحبت کردند و گفتند: «والنتینا، تو میدانی که در تمام این سالها ما مدام به تو میگوییم که خداوند ما بهزودی خواهد آمد و جهان را نوسازی خواهد کرد، و دوران صلح از آسمان بر زمین نازل خواهد شد و همه چیز زیبا خواهد بود، اما این بار، ما خبر بهتری به تو میدهیم. این بار دیگر "بهزودی" نیست — این بار همین حالا اتفاق خواهد افتاد! تو برای وقوع این رویداد بسیار بسیار نزدیک هستی.»
پاسخ دادم: «واو!»
آنها گفتند: «ما تقریباً میتوانیم تاریخ را به تو بگوییم، اما نمیتوانیم آن را برایت فاش کنیم.»
«این خبر بسیار خوبی است، پس باید خودت را آماده و مهیا کنی. این لحظه فرا رسیده است.»
بعد از آن، فرشته مرا به خانه برگرداند.