برادران و خواهران، مردان، زنان و کودکان، به من گوش دهید: عیسی برخاست؛ چشمهایم او را دید. آن روز زیباترین روز زندگیام بود; استاد در پیش رو ایستاده بود. من، مریم مجدلیه، خودم را شایسته نمی�دیدم، اما در آن روز او به من راه راستی را آموخت. با پیروی از او حتی پس از مرگش، حقیقتاً او را شناختم — پسر خدا که برای نجات گناهکاران مانند من بر زمین فرستاده شده بود.
پیش از رفتن به قبر، به مادرش رفتم و بدون سخن گفتن، با نیتهایم موافقت کرد. میخواستم به استاد برویم، زیرا کلمات او در ذهنم باقی مانده بود: "به من ایمان بیاورید," گفت، "چون پسر انسان دوباره برخاسته خواهد شد." آن صبح دلمن پریشان شده بود. به استادم ایمان داشتم، اما ترس بزرگی از من غلبه کرد؛ نمی�دیدم او را در درون پیدا کنم و دقیقاً همین اتفاق افتاد. مریم گفت: "تو اولین زن هستی که به من ایمان آوردهای و پیروی کردهای; شاهدت خواهی بود. بروید به برادرانتان — آنها نیاز به کمک شما دارند." خوشحال شدم؛ استادم هنوز میان ما بود.
برادران، استاد هم در میان شما است — باور کنید. او همانطور که آن زمان بود، معجزهها را پیش چشمتان انجام خواهد داد، چنانکه پیش چشمان من و رسولانِ وی نیز کرد؛ آنان اغلب در ایمانشان تردید داشتند, اما استاد همیشه آماده بخشیدن بود; تعلیمات او برای ما زندگی بود، همراه با مادرِ او که دستم را هرگز رها نکرد. او میدانست من به جای پسرش خواهم مرد؛ او مرگ نمی�باید و هنوز برای ما فدا شد. در نور راه بروید، زیرا در تاریکی شما خواهد گیر کرد و خطر از دست دادن مسیر خود را دارید. قلبِ استاد م را وارد شدهام; این همان راه است، چرا که دل او مرز ندارد.
استاد م را دوست داشته باشید و همچنین استاد تان را؛ از وی پیروی کنید و دست مادرِ او را هرگز رها نکنید. این پیام من برای شما است.
من خوشحال بودم که در میان شماست. عیسی, استاد من و شما، برکت خود را به شما عطا خواهد کرد.
برکتتان میکنم نامِ پدر, پسر, و روحالقدس; با سلامت بروید.